سرِ اون قضیه کِ بحثمون شُد ، مجبور بودم خودم پیام بدم بگم فلانی قهری ؟ کِ گفت نَ رفتم به جهنم خودت گفتی یادت رفته ؟ منم گفتم عصبانی بودم و میگفت مشکلی نداریم با هَم اما بی حوصلم / اون جریان تموم شُد . بهش گفتم از خدامه بیای اما دیگه میذارم پایِ خودت ! میگفت شآید عید هَم برم سرِکار مگر مرخصی بگیرم . فهمیدم کِ با این اوضاع خبری از اومدن نیست . طبقِ معمول مَن زنگ میزدم . من شروع کننده اِس بودم . اون روز کِ زنگ زدم بهش و گوله نمک شُده بود :)) صداشُ رسمی و مرتب کرده بود . گفت الو . شما با فلانی تماس گرفته ایـد لطفا بعد از شنیدن صدایِ بوق پیغام خود را بگذارید ، بیـب ، خندیدیم .. :)) میگفت شیکمو . در مورد فوتبال حرف زدیم .. چهارشنبه سوری کِ گفتم بلا ملا سرمون میآد و خندید :) بحثِ مردِ زندگی و کار :) اینکه باز الکی گفت سر سالِ گوشی میخرم :) گفتم میخوام عکس و موزیک بفرستم میبینم نیستی عصبی میشم ! :) اینک باز گفت فلان موقع شآید یِ سر بیام اونورا !! :|
آخرش کِ مهربون شُدی و خیلی دوس داشتم میدونستی ؟ کِ گفتی تو تنها دوستِ مَنی :) کِ گفتی برو قربونت برم ، مُراقب باش خو ؟ کِ گفتی اینقدم هله هوله نخور مریض میشی .. اما نمیدونی چند بار این تیکه رو گوش دادم . نمیدونی :) وقتی حالت خوبه رو منم تاثیر میذاره ، دوست داشتنی هَم میشی ، میدونستی ؟ :)
دلم میخواست بهش بگم کاش یِ دوستی مثِ تو شیراز داشتم ، کاش تو شیـراز بودی ، بگم از زندگی تو رویا خَستِه شُدم ، میگفتی امید داشته باش الان به چی امید داشته باشم ؟ بگم هیچوقت شانس ندارم . اما فقط گفتم " هیچی " ..
حال و هوایِ عید . نیست انگار زیاد .

کپی کردنِ عکس هآ هَم ممنوعِ .. اون روز مانتو خریدیم . از این حوض هآ ، دوتا دَستبند الکی ـآ ، دو تا تخم مرغ اکلیلی . مانتوـمُ زیاد دوس ندارم ، آخه خانومانست ، میپوشم خندم میگیره :| منو چِ به این مانتـوهآ ! چاره ای نبود ، نمیخواستم دستِ خالی برگردم . بعد جالبیش اینه میخوام با آل استار بپوشم . اصنم مهم نیس برام :|
آخر هفته میریم خونهـ ، امیدوارم مهمونی چیزی داشته باشیم اغلن .. کلاه قرمزی هم پخش بشه کِ واقعا نیاز دارم بهش ، عیدی هَم گیرم بیآد . و دعوا هَم نشه :) و کآش تو هَم گوشی میخریدی اغلن . کاش اتفاق هایِ خوب می افتآد . کاش یهو بهم خبر خوب میرسیـد . دلم پوسید :(
برچسب:
نویسنده: نیکی موسوی